تبلیغات
MRFE World - مطالب دل نوشته
 
MRFE World
مرفی یك دنیای گرم و صمیمی ، همون جایی كه دلت میخواد
                                                        
درباره وبلاگ

سلام به وبلاگ مرفی خوش اومدید.اینجا یك محیط امن و به دور از نكات بد اخلاقی برای شما خواهد بود. با همكاری و ارائه نظرات و انتقادات خوب وسازنده شما مرفی خوبتری بسازیم.لطفا در نظرسنجی های این وبلاگ نیز شركت كنید.
با تشكر جابر فیضی مدیر وبلاگ مرفی
مدیر وبلاگ : جابر فیضی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : جابر فیضی
خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمی شود، تنها كسی است كه با دهان بسته هم می توان صدایش كرد، با پای شكسته هم می توان سراغش رفت، تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمی دارد، تنها كسی است كه وقتی همه رفتند می ماند، وقتی همه پشت كردند آغوش می گشاید، وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود و تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه كردن. خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم......    




نوع مطلب : دل نوشته، پیامهای مدیر، 
برچسب ها : خدا، تنها روزنه امید،
لینک های مرتبط :




سه شنبه 3 خرداد 1390 :: نویسنده : جابر فیضی

مادر سر چشمه گیتی...
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...












کارت پستال روز مادر













کارت پستال روز مادر











کارت پستال روز مادر







کارت پستال روز مادر













نیمی از من مال تو
نیم دیگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چیزی ندارم
همان هم مال تو
جان ناچیزم فدای موی تو
مادرم
ای عصاره ایمان
ای چكیده ایثار
ای خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بیاموز





نوع مطلب : دل نوشته، عكس، 
برچسب ها : تقدیم به تمام مادران دنیا،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 25 بهمن 1389 :: نویسنده : جابر فیضی
غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم
هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...
تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...
*******
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم،
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم،
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها شدن!
******
چه غم انگیز است وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ،
تو تشنه ی آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید ، و چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی ،
بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید
و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه آتش!!!
و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت ...!
******
رسم زندگی این است
یک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهائی
به همین سادگی او رفته است
 و همه چیز تمام شده است
مثل یک میهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی؟
این رسم زندگیست
تو نمی توانی آن را تغییر دهی
******
کسی را دوست میدارم.....
خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام،
و کسی را دوست می دارم، می گویند:
فراموشش کن.
******
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر
و از این دو دردناکتر ان است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!!!!
******
حرفهایی است که هیچ گاه زبانها بهم نمیگویند....
حرفهایی است که فقط دستها میتوانند بهم بگویند.
******
دلی که از بی کسی غمگین است،هر کسی را می تواند تحمل کند.هیچ ﮐس بد نیست.
دلی که در بی اویی مانده است،برق هر نگاهی جانش را می خراشد.
اما چه رنجی است لذت را تنها بردن و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .....
*******
خداوندا.....
برای همسایه که نان مرا ربود، نان !!
برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !!
برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !!
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....
********
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.
******
تا آسمان راهی نیست
اما تا آسمانی شدن راه بسیار است..
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم،
چون آنها از روی عشق می رقصند و اینها از روی عادت نماز می خوانند.
*******
چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه اندکند کسانی که حرفی نمی زنند اما بسیار می گویند




نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : عشق و دوست داشتن،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 6 دی 1389 :: نویسنده : جابر فیضی

یه روز یه لره بود، کریم خان زند
ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.
.
یه روز یه رشتیه.. !

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد …


یه روز یه ترکه،
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ،


یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
فارس و ترک و رشتی و لر و اصفهانی و … !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،
و اینجوری شادیم .. ؛





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : یه روز یه،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 5 دی 1389 :: نویسنده : جابر فیضی

روز به روز كه میگذره دارم میبینم كه وبلاگم فقط شده یه محل جمع آوری اطلاعات!! با خودم فكر می كنم كه واقعا هدف اصلی یك وبلاگ گردآوری مطالبه؟ یا مكانی برای انتشار افكار و عقاید؟

آخه می دونید چیه؟ هدف من از ایجاد وبلاگ جمع كردن مطالب از این طرف و اون طرف نبود. هدف ایجاد یك گروه دوستی بود كه اعضای اون كسایی هستند كه دنبال یك رفیق تمام عیارن.

اشتباه نكنید. منظورم خودم نیست.اعضای گروه رو میگم.

دارم فكر میكنم كه آیا افرادی هستند كه به گذشته ای كه شیرین تر از الان هست علاقه داشته باشن؟ كسایی كه دلشون برای كتابهای دوران ابتدایی شون تنگ شده؟ منظورم از گذشته دیروز و پارسال و سه سال پیش نیست. منظورم دوران بچگیی هست كه توی اون زمان مردم یه صفای دیگه ای داشتن.

من كه واقعا دلم واسه مسافرت به اون روستایی كه برق نداشت تنگ شده. روستایی كه وقتی عید می شد توی خونه این و اون دور كرسی جمع می شدیم آجیل و شیرینی می خوردیم. بیرون بارون می بارید و سرما بود و داخل گرمای محبت بود و عشق

انگار قدیما بركت بیشتر بود.مهر و محبتم بیشتر بود. چقدر شیرین بود دویدن و بازی كردن میون خونه های كاهگلی. وسط درختها.

وای كه چقدر دلم تنگ شده واسه اون زمان

و چقدر بدم میاد از روستایی كه توش برق اومده.تلویزیون اومده . بارون دیگه نمیاد.مردم با هم خوب نیستن و هر كسی سعی داره زیر آب اون یكی رو بزنه. بركت رفته ..محبتم رفته. خشكسالی شده.

بوی زمین خیس و بارون خورده بوی شكوفه های بهاری یادش بخیر..

یادش بخیر اول مهر كه میرفتیم مدرسه..

شعر باز آمد بوی ماه مدرسه، یادش بخیر...

من دنبال آشنا شدن با این جور افرادم كه مثل من علاقه مند باشن.

اگه تو هم مثل منی به من نظر بده و  بگو كه چه طور می تونم با هات ارتباط داشته باشم.

وسم از خاطرات شیرین گذشته ات از آرزوهات بنویس

من می خوام دنیای مجازی شادی گذشته رو دوباره بسازم. اگه موافقی با من باش...

منتظرتم....





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : یادش بخیر،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 1 دی 1389 :: نویسنده : جابر فیضی

چرا هیچكس از احساس چیزی نمی دونه؟ چرا اینقدر بی تفاوت هستید؟ كیه كه ادعای عاطفه داره؟ كجا می تونم پیداشون كنم؟

كیه كه واقعا یك احساس كامله ؟

بگید اگه واقعا همون آدم هستید بگید؟با احساس ها منتظرتون هستم............





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : واقعا آدم با احساس نیست؟،
لینک های مرتبط :