تبلیغات
MRFE World - مطالب شعر
 
MRFE World
مرفی یك دنیای گرم و صمیمی ، همون جایی كه دلت میخواد
                                                        
درباره وبلاگ

سلام به وبلاگ مرفی خوش اومدید.اینجا یك محیط امن و به دور از نكات بد اخلاقی برای شما خواهد بود. با همكاری و ارائه نظرات و انتقادات خوب وسازنده شما مرفی خوبتری بسازیم.لطفا در نظرسنجی های این وبلاگ نیز شركت كنید.
با تشكر جابر فیضی مدیر وبلاگ مرفی
مدیر وبلاگ : جابر فیضی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 26 فروردین 1391 :: نویسنده : جابر فیضی

نمیشـه دل به هرکس داد / نمیشـه از نفس افتاد 
پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد 
نمیشه شب به شب خوابید ،  فقط کابوس وحشت دید 
نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید 
نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند 
نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند 
گلـوی ساز دلتنگی ،  پر از فریاد خاموشه 
دوباره سر بده هق هق ،  بذار دست صدا رو شه
نمیشه دل به هر کس داد / نمیشه دل به هر کس بست
نمیشه رفت و راهی شد ،  رسید اما به یک بن بست 
چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره
نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را ، کسی حال من غمگین نمی پرسد     
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را 

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
ومن شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند 
و من گریان ونالانم و من تنهای تنهایم 
درون کلبه ی خاموش خویش اما  
کسی حال من غمگین نمی پرسد 
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما 
کسی حال من تنها نمی پرسد 
و من چون تک درخت زرد پاییزم  
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او  
و دیگر هیچی از من نمی ماند

 






نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نمیشـه دل به هرکس داد،
لینک های مرتبط :






یک آهنگ فوق العاده زیبا تقدیم به شما زیبا دوستان


تیتراژ برنامه «شهر باران» با صدای محمد علیزاده

موسیقی ما – آرتین ولی الهی: «شهر باران» ویژه برنامه افطار شبکه اول سیماست که هر شب پیش از اذان مغرب به روی آنتن می رود. محمد علیزاده که ماه رمضان 89، خوانندگی تیتراژ ماه عسل شبکه 3 را انجام داده بود، امسال خواننده ی تیتراژ شهر باران بوده است. ترانه ی این قطعه را «مجید صالحی» سروده، «بهنام کریمی» آهنگسازی و نوازندگی ویلن آن را به عهده داشته و «بهروز صفاریان» قطعه را تنظیم کرده است.

سال گذشته آلبوم «سورپرایز» محمد علیزاده لو رفت و با وجود پخش غیر رسمی، موفقیت قابل توجهی کسب کرد. علیزاده با اعمال تغییراتی روی آلبومش، قصد دارد پس از ماه مبارک رمضان آن را با نام «جز تو» روانه ی بازار کند. جزئیات مربوط به این آلبوم، از موسیقی ما به اطلاعتان خواهد رسید.


منم مثل تو ماتِ این قصه ام
تو هم مثل من امشبو دعوتی
درست تو همین ساعت و ثانیه
سزاوار زیباترین رحمتی

تو این حس و حال عجیب و غریب 
دو تا بال میخوای که رو شونته
تو از هر مسیری بری می رسی
تو از هر دری بگذری خونته

از این سفره ها معجزه دور نیست
ببین دست دنیا تو دست منه
دعا می کنم تا اجابت بشه
دعا می کنم چون دلم روشنه 

من از عشق بارون به دریا زدم
به بارون و به آسمون دعوتیم
چه مهمونی با شکوهی شده
تو این لحظه هایی که هم صحبتیم






منبع : اختصاصی سایت موسیقی ما




نوع مطلب : آهنگ، دانلود، شعر، 
برچسب ها : تیتراژ برنامه «شهر باران» با صدای محمد علیزاده، آهنگ محمد علیزاده، آهنگ محمد علیزاده در جشنواره کیش فروردین 91، محمد علیزاده،
لینک های مرتبط :





شب یلــدایی دیگر در راه است ...

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

 صدای آمدن یلــــدا آرام آرام به گوشمان می رسد . یلدایی که پاسداشت رسم و رسوم آئینی ما ایرانیان است و یادآور سنت صله ٔ رحم و دور هم بودن بستگان را در پیش دارد و تفأل به حافظ که میهمان تمام خانه های ایرانی است ...
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید....


ادامه مطلب


نوع مطلب : دانستنی ها، شعر، عكس، 
برچسب ها : شب یلــدایی دیگر در راه است، شب یلدا، عکس برای شب یلدا، شعر برای شب یلدا،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 27 دی 1389 :: نویسنده : جابر فیضی

 

دل من دیر زمانی ست که می پندارد
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .

گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان
گلباران باد
                                              فریدون مشیری





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : دوستی،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 22 دی 1389 :: نویسنده : جابر فیضی

پدری با پسری گفت به قهر                    
    که تو آدم نشوی جان پدر              


حیف از آن عمر که ای بی سروپا                        
در پی تربیتت کردم سر


دل فرزند از این حرف شکست                          
بی خبر از پدرش کرد سفر


رنج بسیار کشید و پس از آن                              
زندگی گشت به کامش چو شکر


عاقبت شوکت والایی یافت                             
حاکم شهر شد و صاحب زر


چند روزی بگذشت و پس از آن                       
امر فرمود به احضار پدر


پدرش آمده از راه دراز                              
نزد حاکم شد و بشناخت پسر


پسر از غایت خودخواهی و کبر                          
نظر افکند به سراپای پدر


گفت گفتی که تو آدم نشوی                            
تو کنون حشمت و جاهم بنگر


                              پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در

                              من نگفتم که تو حاکم نشوی»
« گفتم آدم نشوی جان پدر

جامی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : که تو آدم نشوی جان پدر،
لینک های مرتبط :




سه شنبه 21 دی 1389 :: نویسنده : جابر فیضی

ماه من غصه چرا؟
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد
یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست
ماه من، دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند
ماه من، غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست هنوز
او همانیست که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد
او همانیست که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام، غرق شادی باشد

ماه من...
غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی، بودن اندوه است
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه، میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین، ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست
خدا هست
خدا هست هنوز

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : خدا هست هنوز،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 28 آذر 1389 :: نویسنده : جابر فیضی
زندگی شگفت انگیز است
فقط اگربدانید كه چطور زندگی كنید
كوچك باش و عاشق ...
كه عشق می‌داند
آئین بزرگ كردنت را ...
بگذارعشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو باكسی
فرقى نمی‌كند
گودال آب كوچكى باشى
یا دریاى بیكران
زلال و پاك كه باشى
تصویر آسمان در توست
چرا كه مردم آنچه را كه گفته‌ای فراموش خواهند كرد
حتا آنچه را كه انجام داده‌ای به فراموشی خواهند سپرد
اما هرگز از یاد نخواهند برد كه باعث شده‌اید چه احساسی نسبت به خود داشته باشند




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : زندگی شگفت انگیز است،
لینک های مرتبط :